تبليغاتX
عشق علیه السلام




















عشق علیه السلام

بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت سر خم می سلامت شکند اگر سبوئی

ما با تو که روبه‌رو شدیم آقاجان!

 پیش تو بی‌آبرو شدیم آقاجان!

خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم

چوپان دروغگو شدیم آقاجان!

 +--+-+--+-+--+-+--+-+--+-+--+

 یاران وفادار به ظاهر داری

 گریه کن حرفه ای و ماهر داری

دلخوش به دعای عهد این قوم نباش

تو قصه کوفه را به خاطر داری !!!؟

 +--+-+--+-+--+-+--+-+--+-+--+

 هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه از انتظار تو دم نزنیم

این نامه ی چندم است که تو میخوانی؟

داریم رکورد کوفه را میشکنیم

 +--+-+--+-+--+-+--+-+--+-+--+

هر چند که خسته ایم از این حال نیا

شرمنده اگر ندارد اشکال نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفی است

آقای گلم زبانمان لال نیا

 +--+-+--+-+--+-+--+-+--+-+--+

از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست

آقا به نبودنت که عادت داریم...

 +--+-+--+-+--+-+--+-+--+-+--+

از دوری تو غمین و نالان هستیم

وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم

اصلیت ما را تو اگر می پرسی

از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!

 +--+-+--+-+--+-+--+-+--+-+--+

ما قیمت روز ارز را می دانیم

معیار بهای بورس در تهرانیم

فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است

هر روز دعای عهد را می خوانیم

 +--+-+--+-+--+-+--+-+--+-+--+

هرکس که دیده صورت یوسف بریده دست


بد نامی اش به پای زلیخا نوشته اند

 +--+-+--+-+--+-+--+-+--+-+--+

 

من حقم است هشت گرفتم چرا که من

یک جمله هم نساخته ام با دوازده !


با چند نمره باشد اگر رد نمی شوی

یک، دو، سه... هفت، هشت، نه آقا دوازده
!


بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند

ای نمره قبولی دنیا ، دوازده !


ثانیه های کند توسل می آورند

یا صاحب الزمان خدا ، یا
دوازده !


حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی است

آقا چقدر مانده زمان تا
دوازده !؟


حالا اگر نشد ولی یک روز می شود

ساعت به وقت شرعی زهرا(س)
دوازده !

 

 +--+-+--+-+--+-+--+-+--+-+--+

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/08ساعت 17:42 توسط مهدی| |

 

بازهم - صحبت فرداست قرارِ ما ها
بازهم - خیر ندیدیم از این فردا ها

چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند
جگر "مادر ها " موی سر "بابا ها "

سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود
پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فردا ها

سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ...
"پسر فاطمه"ها  ای "پسر زهرا "ها

سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم
چه کنم راه به آنجا ببرند اینجاها

خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست
دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها

باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد
بازهم سرد گذشتند ، شب یلداها

هم چاه سر راه تو باید بکنیم

هم اینکه ز انتظار تو دم نزنیم

این نامه ی چندم است که تو میخوانی؟

داریم رکورد کوفه را میشکنیم

نمی از چشم های توست چشمه، رود، دریا هم

کمی از رد پای توست جنگل، کوه ، صحرا هم

تو از تورات وانجیل و زبور از نور لبریزی

تو قرآنی ، زمین محو شکوهت، آسمان ها هم

جهان نیلی است طوفانی، جهان دلمرده ظلمانی

تویی تو نوح موسی هم، تویی تو خضر عیسی هم

نوایت نغمه ی داوود، حسنت سوره یوسف

مرا ذوق شنیدن می کشد شوق تماشا هم

تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا

من آن دریای سرگردان دور افتاده از ماهم

اسیر روی ماه تو هواخواه نگاه تو

نشسته بین راه تو نه تنها من که دنیا هم

تمام روز ها بی تو شده روزمبادا  نه

که می گرید به حال و روز ما روز مبادا هم

همه امروزها مثل غروب جمعه دلگیرند

که بی توتیره و تلخ است چون دیروز فردا هم

جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد

نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم 

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت

فرش گسترده و در دست گلایل دارد

تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز

ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد

کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز

می خرم از پسرک هر چه تفال دارد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد ...

یه کاری کن آقاجون تو رو خدا ببینمت

قبل از اونیکه بمیرم یه نیم نگا ببینمت

شایدم تا حالا دیدمت خودم نمی دونم!

آقا کاری کن منم مثل خوبا ببینمت

کاشکی با اون شال سبز و اون لباس عربی ات

توی سرداب مقدس سامرا ببینمت

توی هیئتا دعام همش همینه که یه شب

روی تل زینبیه کربلا ببینمت

شب چارشنبه هر هفته که جمکران میام

دوست دارم تو باشی و من اونجاها ببینمت

شنیدم کنج لبات یه خال هاشمی داری

کی میشه ای خوب خوبا دلربا ببینمت

مادرت حرم نداره ... تو بیا و چاره کن

تا یه روز تو حرم خیرالنسا ببینمت

هر چند که خسته ایم از این حال نیا

شرمنده اگر ندارد اشکال نیا

ما خط تمام نامه هامان کوفی است

آقای گلم زبانمان لال نیا

نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/14ساعت 12:13 توسط مهدی| |

تقدیم به ساحت مقدس یگانه منجی عالم بشریت 

حجة ابن الحسن العسگری ارواحنافداه 

=================================================== 

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت نویسم 

که چرا عشق به انسان نرسیده است 

چرا آب به گلدان نرسیده است 

چرا لحظه باران نرسیده است 

به هرکس که در این خشکی دوران  

به لبش جان نرسیده است 

به ایمان نرسیده است 

و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است 

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است

 

چرا یوسف گم گشته کنعان نرسیده است !؟

 

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است 

دل عشق ترک خورد گل زخم نمک خورد زمین مرد 

زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد زمین مرد 

خداوند گواه است  

دلم چشم به راه است 

و در حسرت یک گوشه نگاه است 

ولی حیف نصیبم فقط آه است 

تویی آینه ، روی من بیچاره سیاه است 

و جا دارد از این شرم بمیرم و بگویم 

آقا نمی آیی !؟

 

نوشته شده در جمعه 1387/11/11ساعت 14:12 توسط مهدی| |

یا مولای یا صاحب الزمان ؛

به روی جلد دفتر شعرم نوشته ام

نابرده رنج گنج به من داده فاطمه (س)

خداوندا دلم فریاد دارد

تمنا بهر استمداد دارد

بحق آن امام بیقراران

بحق پیر آگاه جماران

بحق جبهه و والفجرهایش

بحق خستگی و زجرهایش

بحق خیبر و بیت المقدس

بحق همت آن سردار بیکس

بحق خاک غم خیز شلمچه

به دزفول و خرمشهر و حلبچه

به حق فکه و وادی مجنون

به اروند و به بهمن شیر و کارون

به کانالی که بوی خون گرفته

درونش پیکر گلها نهفته

بحق مادری که دل شکسته

پریشان ، منتظر یکجا نشسته

بحق خیمه گردان تخریب

به پرواز علمداران تخریب

به فاو آن شهر زهرا و صفایش

بحق گنبد زرد رضایش

خداوندا قسم بر این قسم ها

بده پایان تو بر فصل ستم ها

بده اذنی که مولامان بیاید

گره از عقده رهبر گشاید

برایش رهبر ما را نگهدار

گل پیغمبر ما را نگهدار

که تا روز ظهورش زنده باشیم

میان لشگرش رزمنده باشیم

اللهم عجل لولیک الفرج بحق مولاتنا الرقیه سلام الله علیها

  

نوشته شده در دوشنبه 1387/08/06ساعت 4:55 توسط مهدی| |

 

شاید این جمعه بیاید ، شاید ... 

 

سلام بر وارث آفتاب و روشنایی

 

امروز میخواهم مثبت نگاه کنم ، آخر خسته شدیم اینقدر از نیامدنت شنیدیم .

می خواهم در باره آمدنت صحبت کنم .

آمدنت وعده ی زیبای خداوند است که خوبان درگاهش به آن یقین دارند.

آمدنت با صبح همراه خواهد شد پس به زودی خواهی آمد.

 

« الیس الصبح بقریب »

 

شادیهای آن روز وصف ناپذیر خواهد بود .

آن روز منتهای شادمانی می باشد که شب ،

خیمه سیاهش را برای همیشه بر می چیند و دنیا غرق نور می شود .

آدم ها همه آفتابی می شوند ، درختان به بار می نشینند ،

دین یاور پیدا می کند و اسلام از مظلومیت نجات می یابد .

خشونت رخت بر می بندند و دوستی از مخزن زیبای اسلام شکوفا می شود .

آری او می آید و با آمدنش همه چیز سامان می گیرد .

کارها تقسیم می شوند و دیگر هیچ کس از سر خوشی ناشی از تن پروری

عربده نمی کشد و هیچ کس از سر ناراحتی ناشی از فشار کار و زندگی

ستون فقراتش نمی شکند .

او می آید و با آمدنش معیار ارزش را معرفی می کند

تا هیچ کس بیخودی مقدس نشود

و هیچ کس برای خود حریم دروغین مصونیت درست نکند،

تا راه از چاه شناخته شود .

او می آید تا به زندگی معنا بخشد ، آزادی واقعی را به انسانها برگرداند ،

موانع شناخت واقعی را از میان بردارد ،

لذت زندگی یکسان و در زیر سایه عدالت را به همگان بچشاند ،

قالبهای فخر فروشی را بشکند و سفره های زمینیان همرنگ شوند

تا دیگر کسی با حسرت سفره های رنگین پر خوران را ننگرد .

آری او می آید و :

« زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد همانگونه که پر از ظلم و جور شده است »

 

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

بیا مهدی (عج) شب هجران سحر کن 

 

تعجیل در فرج آقا ، صلوات

 

 

نوشته شده در جمعه 1387/05/18ساعت 10:26 توسط مهدی| |

چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی

سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی

سر هر رهی نشینم به هزار امید که شاید

به یکی دقیقه بینم رخ دلربای مهدی

نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت 12:55 توسط مهدی| |

من و ملامت اغیار و عشق یار بس است

ز گلعذار نگاهی به زخم یار بس است

جواب اهل ملامت مده به بحث و جدل

نقاب چهره یوسف رود کنار بس است

نوشته شده در جمعه 1387/03/24ساعت 12:57 توسط مهدی| |

جمعه یعنی یک غروب وعده دار

وعده ترمیم قلب یاس زار

جمعه یعنی مادر چشم انتظار

منتظر در دیدن روی نگار

جمعه یعنی یک سماء دلواپسی

می شود مولا به داد ما رسی ؟

 

نوشته شده در جمعه 1387/03/03ساعت 11:52 توسط مهدی| |

 

سلام حضرت دلبر     سلام قرص بدر و قمر

زمین که لطف ندارد    از آسمان چه خبر؟...

 

مولای من!

کاش می آمدی تا مروارید سفید عشق از صدف سبز انتظار سر برآورد و معصومانه بخندد و بوته های یاس،دست در دست شاپرک ها،سرود انتظار را به پایان رسانند.شاید این تنها پایان شادی آفرین باشد.

کاش می آمدی و می دیدی که سپیدارهای بلند قامت به احترامت خم می شوند.

می دانی!

سپیدارها فقط برای تو تعظیم می کنند.

باز آی!

باز آی و این مضرابهای شکسته را بردار و بر سنتور کهنه ی دلم بنواز...چندی است که آهنگی بر آن ننواخته اند.

باز آی و شقایق های چشمانم را نوازش کن.

باز آی و پاهای رنجورم را توان ایستادن ده،چرا که سالهاست عزم سفر کرده اند ولی نای پیش رفتن ندارند.

باز آی!

مولای من!شبها به امید اینکه شاید نوری از وجودت را به من برسانی در خلوت تنهاییم می نشینم...

شبها با یاد تو برایم چه زیباست!

مولای من!هستی به نام تو معنا دارد و یقین دارم که چهره ی دلربای تو زیباترین بهشت هاست.

بهار من!

در این پاییز غم انگیز،دلم حضور بهاریت را می طلبد...

چقدر دلتنگت شده ام...

جمعه ای دیگر نزدیک است و...

گر چه تنهاترینی تو ، اما             عشق هم سخت تنهاست

کاش با من دل عاشقی بود        تا بگویم ظهور تو فرداست

 

 

نوشته شده در شنبه 1387/02/14ساعت 16:48 توسط مهدی| |

بر یکی از صفحات تقویم خواهند نوشت :

تعطیل - روز ظهور امام زمان «عج»

به امید آن روز

 

نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 13:37 توسط مهدی| |

تقدیم به پیشگاه مقدس امام زمان «عج»

مـــاه روی تــو مـــرا نـقـش نـهـانــخــانـه دل              غــم عشـق تــو مـــرا گنــج بــه ویــرانـه دل

تــا کــه یک جرعــه ز جــام تو نصیبم بشود              هـمـه شـب حـلقـه زنـم بـر در میـخــانه دل

من به مجنون صفتی در ره تو شهره شدم              می شنـاسنــد مــرا خـلـق بــه دیـوانــه دل

چـه شـود بـازگشـایی ره وصلـت بــه رخــم              من کـه عمـری بنشستـم بــه در خـانـه دل

فخـرم ایـن بس کـه گـدایی ز گـدایـان تــوأم               ریـزه خـوارم بــه سـر سـفـره شاهــانه دل

جـان چـه باشـد که به راه تـو شـود ارزانی               تـو کـه هـم جانی و هـم جوهــر جانانه دل

هاشمی همره دل در دل شب می خواند                تـا سـحـــر از غـــم دوری تــو افـسـانــه دل 

شاعر : سید حسین هاشمی نژاد  

نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 12:58 توسط مهدی| |

مهدی جان

یا بکش دستی به مویم

یا بزن سیلی به رویم

در دو حالت چون رسد دستت به من می بوسمش

نوشته شده در جمعه 1387/01/23ساعت 12:44 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin