تبليغاتX
عشق علیه السلام




















عشق علیه السلام

بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت سر خم می سلامت شکند اگر سبوئی

مدتها قبل این شعر رو از وبلاگ "عشق یعنی مهدی" کپی کردم

بدم نیومد شما هم بخونید ،  اگر خواستید نظر هم بدید !!

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

بچه بودم نه دیگه منتظر زنگ بودم 
 نه دیگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم
بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد
 دل کوچکم فقط غصه بازی رو می خورد
 بچه بودم چه قدر صاف و روون می خندیدم
 خوبیش این بود که ازت نمی خوامت نمی شنیدم
 بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن
 نرم و ساده مثل خاکای توی باغچه بودن
 بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود
 سر فکرای پریشون انقدر شلوغ نبود
 بچه بودم همه چی درست می شد ، سخت نبود
 هیچکی اندازه ی من اون روزا خوشبخت نبود
 بچه بودم دلمو هنوز کسی نبرده بود
 هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود
 بچه بودم قدرمو زمونه بیشتر می دونست
 کوچمون حال منو از تو که بهتر می دونست
بچه بودم کسی بیخود منو اذیت نمی کرد
 مثل تو میون بازیا خیانت نمی کرد
 بچه بودم کسی مثل تو باهام بد نمی شد
 بی توجه از کنار رؤیاهام رد نمی شد
 بچه بودم نبود اون کسی که بهم راست نمی گفت
 مثل تو هیچکی بهم هر چی دلش خواست نمی گفت
بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم
 از دست چشمای تو ، تو حسرت دق نبودم
بچه بودم بدون هیچ غصه ای رفتم شمال
 لب دریا خونه های ماسه ای ، بوی بلال
بچه بودم توی قایق بی تو خیلی خوش گذشت
 دنیا رو کاش می دادم سالای رفته بر می گشت
 بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود
 لا به لای دفترام ،‌ جز دو تا برگ یاس نبود
بچه بودم عکس تو باعث دردسر نشد
 جز تو هیچکی باعث رفتن به سفر نشد
بچه بودم انقدر از سادگیا دور نبودم
 واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم
 بچه بودم کسی مثل تو منو رنج نداد
 برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد
 بچه بودم دلم از هیچکسی ناراضی نبود
 فکر و ذکرم پیش هیچ چیزی به جز بازی نبود
 بچه بودم آسمون یه عالمه ستاره داشت
 غصه مون هر چی که بود یه دنیا راه چاره داشت
 بچه بودم و قهر و آشتیم روی هم لحظه نبود
 اخم و دردم واسه حرفی که نمی ارزه نبود
 بچه بودم بیشتر از این زمونا در می زدن
 اون روزا بزرگترا بیشتر به هم سر می زدن
 بچه بودم قلبای تو دفترم حقیقی بود
 روی دفتر خاطراتم عکس جوجه تیغی بود
 بچه بودم چقدر شعرای خوب بلد بودم
 کندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم
 بچه بودم چشم تو در به درم نکرده بود
 اون روزا فکر و خیالت ،‌ خبرم نکرده بود
بچه بودم روزای هفته شبیه هم نبود
 حواسم پهلوی اینکه چی بهت بگم نبود
 بچه بودم شادی پر بود تو دل بادکنکم
آخر اون روزا کسی بود که بیاد به کمکم
بچه بودم غروبا بوی غریبی نمی داد
 کسی هدیه به کسی ساعت جیبی نمی داد
 بچه بودم اگه مثل حالا مجنون می شدم
 از بزرگ شدن واسه ابد پشیمون می شدم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

از این حرفها گذشته تا دنیا دنیاست ؛ 

"سر خم می سلامت شکند اگر سبوئی"

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/12/20ساعت 13:58 توسط مهدی| |


Design By : Night Skin